بحران سي و چند سالگي 

یکشنبه ۱۳۹۹/۰۵/۱۲

تير ماه هم اومد و رفت و من 365 روز ديگه ‌ام از عمرم را تموم كردم 
اما اينبار خيلي متفاوت 
با كمي شوق ، مقداري ترس و نا اميدي به مقدار لازم 
نااميد به آينده ، نااميد از خودم 
بيشتر از نااميد ميتونم بگم ناراضي از خودم 
از مادر بودنم كه نكنه كافي نيستم ، نكنه درست پيش نميرم ، نكنه اونچه كه بايد باشم نيستم 
ناراضي از خودم 
نكنه ادم خوبي نباشم، نكنه خدا ديگه رها كرده باشه منو و نااميدش كرده باشم 
همه‌ي اينها بغضي بود تو گلوم كه با فوت كردن شمعها  قورتش دادم 
اينكه داري دهه سوم زندگيتو رو كم كم به پايان ميرسوني و شك داري به درست بودن همه چي از خودت و كارتو و همسرتو و نوع زندگيتو الي ... درد داره 
اما اين روزها هم ميگذره 
تصميم ميگيرم از نااميدي كم كنم به توكل و اميد بيافزايم 
خدايا به اميد خودت


برچسب‌ها: اميد, تولد, مادر, خدا
 

وبلاگ من يعني خود من

یکشنبه ۱۳۹۹/۰۴/۰۱

من وبلاگمو خيلي دوست دارم
چون مرور نوشته هاش ، بهم يادآور ميشه چي بودم ،چطور فكر ميكردم، دغدغه‌هام چي بود 
يكي از چيزهايي كه بهم يادآوري ميكنه اينه كه ميتونستم بنويسم 
حالا عالي نه اما بد نمي‌نوشتم 
چيزي كه دوست دارم نوشتنه
خالي كردن سرم از تمام افكار معقول و نامعقول 
اينكه بدون قضاوت بگم و بگم و صد البته بدون قضاوت بودنش ممكن نيست 
خب اين هم ترسيه كه بايد بهش غلبه كنم 
مثل ترسهاي ديگه‌اي كه بهشون غلبه كردم 
اين روزها خودم رو بيشتر از گذشته دوست دارم 
ديگه برام مهم نيست اون يكي چي ميگه 
اون چيزي خواهم بود كه خودم دوست دارم 
صد البته كه بالا رفتن سنم هم تاثير مهمي در اين موضوع داره 
من دوباره برگشتم بعد از قريب چهار سال 
چيز ديگه‌اي هم كه بوجود اومده قدرت عالي من در نه گفتنه 
خيلي خوبه احساس قرباني بودن نكنيم با گفتن يه نه ساده ، يه نميتونم و يا وظيفه‌ام نيست 
خلاصه الي مادر به وبلاگت خوش آمدي 


برچسب‌ها: قضاوت, مادر, وبلاگ, نوشتن
 

الي و علي و ...

سه شنبه ۱۳۹۵/۰۳/۲۵

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود